زنده یاد کرامت کریمی
نامش چه برازنده بود بر تقدیری که رقم زد. در ۲۴ سالگی، زمانی که شکوفههای جوانیاش به اوج رسیده بود، نه در خاک، که در نبضهای دیگران تکرار شد.
از پهنهی گرم و نجیب هرمزگان، از کوچههای صمیمی حاجیآباد، نسیمی وزید که سردی ناامیدی را از خانههای چندین خانواده زدود. تو نرفتی، بلکه در تپش قلبی دیگر، در نگاهِ روشنِ چشمی دیگر و در لبخند دوبارهی یک دردمند، تکثیر شوی.
شکوهِ «ایثارِ کرامت»، تا ابد در حافظهی این خاک ماندگار خواهد بود.
روحش قرین رحمت الهی و یادش برای همیشه گرامی باد.
«ایثار؛ آخرین میراث مادری»
در سپهر انسانیت، نام کسانی میدرخشد که حیات خویش را با بخشندگی به ابدیت پیوند زدهاند. بانو توران بیات شاهپرست، مادری از دیار نجیب جلالآبادِ کوار، در ۵۹ مین بهار زندگی خویش، زیباترین فصلِ ایثار را رقم زد.
ایشان با اهدای کبدِ خویش، نه تنها جانی دوباره به کالبدی رنجور بخشید، بلکه روشنیبخش خانهای شد که در آستانهی خاموشی بود. این اقدامِ والا، فراتر از یک بخشش، تجلیِ روحِ بلند مادری است که حتی در آخرین لحظات حضور، دغدغهی حیات و امیدِ دیگران را در دل داشت.
هرچند هجرتِ این مادرِ فداکار، اندوهی بیپایان برای بازماندگان و همولایتیهای گرانقدرش به همراه داشت، اما یادِ او در تپشهایِ زندگیِ آنانی که به واسطهی این ایثار نفس میکشند، تا همیشه زنده و جاری خواهد ماند.
نامش به بلندای کوار، همواره به نیکی یاد خواهد شد و روحِ پاکش در آغوشِ رحمت الهی آرام خواهد گرفت.
روحش قرین آرامش و یادش همیشه گرامی
زنده یاد مجید اسماعیلی؛
او که عمری تکیهگاه و سایهسارِ خانواده بود، در زمانهی هجرت نیز رسمِ پدری را به کمال رساند. او با اهدای اعضای پیکرِ خویش، نه یک جان، که جانهای بسیاری را از تاریکیِ رنج رهاند و نبضِ حیات را در کالبدِ چندین خانواده به جریان انداخت.
بخشندگیات طلوعی دوباره در چشمانِ منتظرِ مادران و پدرانی شد که به لطفِ ایثارِ تو، دوباره عزیزانشان را در آغوش گرفتند. تو در هر تپشِ قلبی که با یادِ تو میتپد و در هر نفسی که به بخششِ تو بازگشته، جاودانهای.
نامِ بلندت در تاریخِ پر افتخارِ استهبان، به عنوانِ «سربازِ خطِ مقدمِ انسانیت» همواره خواهد درخشید.
روحت در آرامشِ ابدی و یادت مانا، ای پدرِ نجاتبخش.
زنده یاد عسکر رحیمی
پدرها ستونهای بیادعای زندگیاند؛ سایههای امنی که سالها بیوقفه برای آرامش خانواده تلاش میکنند و گاه حتی پس از رفتن نیز دست از مهربانی برنمیدارند.پدری که پس از تحمل بیماری، چشم از جهان فروبست و خانوادهاش را در اندوهی بزرگ فرو برد. اما در میان این غم سنگین، تصمیمی سرشار از عشق و انسانیت گرفته شد؛ تصمیمی که زندگی را به دیگران هدیه داد.
با اهدای اعضای بدن این پدر بزرگوار، چندین بیمار فرصت دوبارهای برای زندگی یافتند؛ گویی قلب مهربانیهایش، دستان پرمهرش و بخشندگی سالهای عمرش، پس از خاموشی نیز به تپش و جریان ادامه داد.
او از میان عزیزانش رفت، اما نامش در دعای خانوادههایی که چشمانتظار معجزه بودند، زنده خواهد ماند. چه زیباست که پایان زندگی او، آغاز امید برای انسانهای دیگری شد که بار دیگر طعم زندگی را چشیدند.
یاد و نام این پدر فداکار، به عنوان نمادی از ایثار و نوعدوستی در خاطرهها ماندگار خواهد ماند؛ مردی که حتی در واپسین لحظات زندگی نیز بخشیدن را از یاد نبرد.
روحش شاد، یادش گرامی و راه انساندوستانهاش جاودان باد.
زنده یاد صالح هاشم پور قیری
گاهی بعضی آدمها در کوتاهترین روزهای زندگی، بزرگترین درسهای انسانیت را به دنیا میآموزند…
امروز قیر و کارزین داغدار نوجوانی است که در آغاز مسیر زندگی، با حادثهای تلخ از میان ما رفت و قلب خانواده، دوستان و همشهریانش را در اندوهی عمیق فرو برد.
اما قصه او به همین جا ختم نشد. در اوج این غم جانکاه، خانوادهای بزرگوار با تصمیمی سرشار از عشق و ایثار، اعضای بدن فرزندشان را اهدا کردند تا چراغ زندگی در وجود چندین انسان دیگر روشن بماند.
او چشم از جهان فروبست، اما به دیگران فرصت دیدن داد؛ نفسهایش خاموش شد، اما امید را در جان بیماران زنده کرد؛ از میان ما رفت، اما تپش قلب مهربانیاش در زندگی دیگران ادامه خواهد داشت.
نام این نوجوان نیکاندیش، نه فقط در خاطره مردم قیر و کارزین، بلکه در قلب تمام کسانی که زندگی دوباره خود را مدیون بخشندگی او هستند، جاودانه خواهد ماند.
تو رفتی، اما ردِ روشن انسانیت و مهربانیات تا همیشه بر زمین خواهد ماند.
روحش قرین رحمت الهی و یادش برای همیشه گرامی باد.
زنده یاد دانیال روانسالار
بعضی ستارهها خیلی زود از آسمان زندگی ما میروند، اما نورشان تا همیشه باقی میماند… پسری که هنوز در بهار کودکی بود، هنوز رؤیاهای بسیاری در سر داشت و لبخندش گرمای زندگی خانوادهاش بود. اما تقدیر، قصه زندگی او را زودتر از آنچه انتظار میرفت به پایان رساند.
در میان اندوهی که هیچ واژهای توان توصیف آن را ندارد، مادری داغدار و صبور، تصمیمی بزرگ و آسمانی گرفت؛ تصمیمی که از دل اشک و فراق، زندگی را به دیگران هدیه داد. او با رضایت به اهدای اعضای بدن فرزندش، اجازه داد قلب کوچکش همچنان در مهربانی بتپد و یادش در وجود انسانهای دیگر ادامه پیدا کند.
چه دشوار است برای مادری که عزیزترین داراییاش را از دست داده، اما چه باشکوه است که در اوج این غم جانسوز، دستِ بخشش و انسانیت را به سوی دیگران دراز کند.
این کودک معصوم از میان ما رفت، اما نامش در لبخند خانوادههایی که با اهدای اعضای او امیدی دوباره یافتهاند، جاودانه خواهد شد. او فرشتهای بود که عمرش کوتاه بود، اما اثر مهربانیاش تا سالها در زندگی دیگران باقی خواهد ماند.
زنده یاد علی خاجوی قره میر شاملو
گاهی خدا، زیباترین آدمها را زودتر از آنچه تصور میکنیم، به آسمان فرا میخواند؛ اما بعضی انسانها حتی پس از رفتن هم زندگی میبخشند.
امروز دشت ارژن جوانی ۲۴ ساله را بدرقه میکند؛ جوانی که در اوج آرزوها، بر اثر یک حادثه تلخ رانندگی، از میان ما ،رفت. غمی که برای خانواده، دوستان و همه کسانی که او را میشناختند، هیچگاه قابل جبران نیست.اما در دل این اندوه بزرگ، تصمیمی گرفته شد که معنای واقعی انسانیت را به تصویر کشید؛ خانوادهاش با بزرگواری، اعضای بدن او را اهدا کردند تا قلب امید در سینه چند انسان دیگر بتپد، چشمانی دوباره نور را ببینند و زندگی در رگهای کسانی جریان پیدا کند که چشمانتظار معجزه بودند.
او از میان ما رفت، اما نفسهایش هنوز ادامه دارد؛ در لبخند کودکی، در ضربان قلب بیماری، در امید خانوادهای که عزیزشان دوباره فرصت زندگی پیدا کرده است.نامش شاید روزی از زبانها بیفتد، اما مهربانی و ایثارش تا همیشه در وجود انسانهایی که با اعضای او زندگی میکنند، زنده خواهد ماند.
روحش شاد، یادش جاودان و راه انسانیتش همیشه ماندگار.
زنده یاد حسین عابدی نیا
چه سخت است باور رفتن نوجوانی که هنوز دفتر آرزوهایش پر از صفحه های نانوشته بود…
امروز داراب در سوگ فرزندی نشسته است که سالهای زیادی از بهار زندگیش نگذشته بود که در حادثه ای تلخ آسمانی شد اما بزرگی روحش پس از رفتن نیز ادامه یافت .او با اهدای اعضای بدنش ، به چندین انسان زندگی دوباره بخشید و نشان داد که انسانیت سن و سال نمی شناسد . او رفت اما قلب مهربانش در سینه دیگری خواهد تپید . نام و یاد این نوجوان فداکار برای همیشه در خاطر مردم داراب و در قلب کسانی که زندگی شان را مدیون ایثار او هستند ، جاودانه خواهد ماند. فرشته ای که کوتاه زیست اما اثری ماندگار از عشق ، ایثار و زندگی بر جای گذاشت .
روحش شاد و یادش گرامی
زنده یاد سید حسین موسوی
گاهی بعضی انسانها حتی پس از خاموش شدن تپش قلبشان، باز هم به زندگی دیگران جان میبخشند…امروز با قلبی آکنده از اندوه، در غم فقدان پدری مهربان، مؤمن و وارسته از شهرستان اقلید هستیم . مردی ۷۲ ساله که عمری را در مسیر ایمان، خدمت به اهلبیت(ع) و حضور در مجالس حسینی سپری کرد. او از پیرغلامان و خادمان دلسوز هیئت بود؛ مردی که نام و یاد اهلبیت(ع) با زندگیاش گره خورده بود و محبت و اخلاصش در دل همه آشنایان جای داشت.
تقدیر الهی چنین رقم خورد که این مرد نیکاندیش دعوت حق را لبیک گوید و به دیدار معبود بشتابد. اما داستان مهربانی او در همان لحظه پایان نیافت؛ خانواده بزرگوارش با تصمیمی سرشار از ایثار و انساندوستی، اعضای بدن او را به بیماران نیازمند اهدا کردند تا چندین انسان دیگر فرصت دوباره زندگی پیدا کنند.یاد و نام این پدر عزیز، مؤمن و نیکوکار جاودان خواهد ماند؛ مردی که هم در زندگی منشأ خیر بود و هم پس از مرگ، با اهدای اعضای خود، درس بزرگی از عشق، ایثار و انسانیت به یادگار گذاشت.
روحش شاد، راهش پررهرو و یادش تا همیشه در دلها زنده باد.
زنده یاد غلامحسین ابراهیمی مقدم
امروز داراب، مردی شریف و مهربان را از دست داد؛ پدری که پس از سانحهای تلخ، چشم از جهان فروبست. اما قصه زندگی او با خاموشی قلبش به پایان نرسید.
در واپسین لحظات، خانواده بزرگوارش با تصمیمی سرشار از عشق و انسانیت، اعضای بدن او را به بیماران نیازمند اهدا کردند تا زندگی در رگهای دیگری جاری شود. او رفت، اما تپش قلب مهربانیاش، نفسهای امیدبخشش و یاد نیکش در وجود چندین انسان ادامه خواهد یافت.
چه زیباست که انسان حتی پس از رفتن نیز بتواند روشنیبخش زندگی دیگران باشد. نام و یاد این مرد نیکسرشت، نه تنها در دل خانواده و دوستانش، بلکه در قلب کسانی که فرصتی دوباره برای زندگی یافتهاند، جاودانه خواهد ماند.
روحش شاد، یادش گرامی و راه انساندوستیاش ماندگار باد
زنده یاد سیمین کشاورز
گاهی تقدیر، سختترین امتحانها را برای انسان رقم میزند؛ رفتنهایی که باورشان برای هیچکس آسان نیست. امروز خانوادهای داغدار زنی است که تازه طعم شیرین مادر شدن را چشیده بود و هنوز هزاران آرزو برای دیدن بزرگ شدن فرزندش در دل داشت. اما پس از زایمان، تقدیر مسیری تلخ رقم زد و او با رفتنش، قلب عزیزانش را در غمی عمیق فرو برد.
اما این پایان مهربانی او نبود؛ حتی در آخرین لحظات زندگی، نام او با عشق و انسانیت ماندگار شد. با تصمیم بزرگ و ایثارگرانه خانوادهاش، اعضای بدن این مادر فداکار اهدا شد تا زندگی در وجود انسانهای دیگری ادامه پیدا کند.
او نتوانست دستهای کوچکش را برای همیشه در آغوش بگیرد، اما با بخشیدن اعضای بدنش، به انسانهای دیگری فرصت دوباره زندگی داد؛ گویی بخشی از وجودش همچنان در این دنیا نفس میکشد.چه زیباست که انسانی، حتی پس از رفتن، چراغ امید را برای دیگران روشن میکند. نام این مادر، نه فقط در خاطره خانوادهاش، بلکه در زندگی کسانی که به لطف او دوباره فرصت زیستن پیدا کردند، جاودانه خواهد ماند.
روحش قرین آرامش و یادش همیشه گرامی
زنده یاد رقیه ارژنگ
وقتی یک دختری در آغاز فصل رویاهایش چشم از دنیا میبندد ،هیچ واژه ای توان توصیف این اندوه را ندارد . داغ از دست دادن فرزند ،زخمی است که هیچ گاه از دل پدر و مادر پاک نمیشود .اما در اوج این غم بی پایان ،خانواده اش تصمیمی گرفتند که از دل تاریکی نوری برای دیگران ساختند. با اهدای اعضای بدنش ،به چند انسان فرصت دوباره برای زندگی بخشیدند. این تصمیم ،نشانه ای از عشق ،ایثار و انسانیتی است که حتی پس از رفتن عزیزشان نیز ادامه یافت .
روحش قرین آرامش و یادش همیشه گرامی
زنده یاد ابراهیم صفایی پور
گاهی یک زندگی کوتاه، اثری ماندگار بر جای میگذارد…
نوجوانی که رؤیاهای بسیاری برای آینده داشت، در پی یک حادثه تلخ ، چشم از جهان فروبست؛ اما خانوادهاش در اوج اندوه، تصمیمی گرفتند که از دل تاریکی، نوری برای دیگران آفرید. با اهدای اعضای بدن این نوجوان عزیز، امید دوباره در رگهای چند بیمار جاری شد و زندگی به انسانهایی بازگشت که چشمانتظار معجزه بودند.
اگرچه نبود او برای خانواده، دوستان و همه کسانی که دوستش داشتند، زخمی عمیق و فراموشنشدنی است، اما یاد و نامش با تپش قلبها، نفسهای تازه و لبخند خانوادههایی که عزیزانشان دوباره زندگی را تجربه میکنند، برای همیشه زنده خواهد ماند.
او رفت، اما بخشندهترین هدیه را از خود به یادگار گذاشت؛ هدیهای که نشان داد انسانیت حتی پس از پایان زندگی نیز میتواند ادامه داشته باشد.
روحش قرین آرامش و یادش همیشه گرامی
زنده یاد آرین ملک حسینی
گاهی خداوند، فرشتگانش را زودتر از آنچه انتظار داریم به آسمان فرا میخواند؛ اما بعضی انسانها حتی پس از رفتن نیز، زندگی را به دیگران هدیه میدهند. امروز زریندشت، نوجوانی ۱۶ ساله را با قلبی آکنده از اندوه بدرقه میکند؛ نوجوانی که بر اثر سانحهای تلخ ، فرصت ادامه زندگی را از دست داد و خانوادهاش را در غمی جانکاه فرو برد. اما در میان این داغ سنگین، خانوادهاش تصمیمی گرفتند که اوج عشق، ایثار و انسانیت را به تصویر کشید. آنان با اهدای اعضای بدن فرزند عزیزشان، اجازه ندادند آخرین ضربان مهربانی او خاموش شود. با این تصمیم بزرگ، چند بیمار فرصتی دوباره برای نفس کشیدن، دیدن، امید داشتن و ادامه زندگی پیدا کردند.او تنها ۱۶ سال زندگی کرد، اما مهربانیاش عمری به بلندای زندگی انسانهای دیگری خواهد داشت. هر تپش قلبی که با قلب او ادامه یابد، هر نفسی که به برکت ایثار او کشیده شود و هر لبخندی که بر چهره یک بیمار بنشیند، یاد او را برای همیشه زنده نگه خواهد داشت.
در برابر عظمت این خانواده بزرگوار، تنها میتوان سر تعظیم فرود آورد. آنان در سختترین لحظات زندگی خود، با گذشت و فداکاری، از دل اندوه، امید آفریدند و از دل فقدان، زندگی بخشیدند. این نوجوان از میان ما رفت، اما نام و یادش با زیباترین میراث ممکن، یعنی بخشیدن زندگی به دیگران، برای همیشه جاودانه خواهد ماند.
روحش قرین آرامش و یادش همیشه گرامی